تبليغاتX
امیدیه - پرسپولیس-سلطان علی پروین

امیدیه - پرسپولیس-سلطان علی پروین

شعر-فوتبال-عشقولانه-اس ام اس

امیدیه سیتی
+ نوشته شده در  88/07/21ساعت 14:25  توسط نوچه سلطان علی پروین  | 

چند جمله

 

Lennon legend

 

Imagine there's no heaven

تصور کن بهشتی در کار نیست

It's easy if you try

اگه سعی کنی، کار راحتیه

No hell below us

جهنمی در زیر ما نباشه

Above us only sky

رو سرمون فقط آسمان باشه

Imagine all the people

تصور کن همه مردم

living for today

برا امروز زندگی کنند

Imagine there's no countries

تصور کن کشوری در کار نیست


 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/01/09ساعت 17:22  توسط نوچه سلطان علی پروین  | 

+ نوشته شده در  87/01/09ساعت 17:16  توسط نوچه سلطان علی پروین  | 

+ نوشته شده در  87/01/05ساعت 17:39  توسط نوچه سلطان علی پروین  | 

تاریخچه باشگاه پرسپولیس

پارسه با تخت جمشید یا پریس‌پولیس هیچ تفاوتی ندارد. به شهرک سلطنتی و اشرافی سلاطین هخامنشی، ایرانی‌ها لفظ اول، اعراب لفظ دوم و یونانی‌ها سومی را به کار می‌بردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/12/26ساعت 8:58  توسط نوچه سلطان علی پروین  | 

+ نوشته شده در  86/12/22ساعت 13:18  توسط نوچه سلطان علی پروین  | 

ابتکار در فحاشی

تجربه نشان داده است كه هر كس مطابق ذوق، سليقه و كار خود رفتار مي‌كند. به عقيده ما در 

موقع دعوا و مرافعه هم اين اصل رعايت مي‌شود. مثال:

يك وكيل مجلس اينطور فحش مي‌دهد: احمق بي‌قانون، كودن، بي اعتبارنامه، تو از مصونيت اخلاقي

خود سوء استفاده كرده‌اي. بدتركيب، بي‌قيافه كبود. ديگر اعتماد من از تو سلب شد. ديگر دوستي من و

تو وخيم گرديد. مرده‌شور آن صداي زنگوله مانندت را ببرد. يك جلسه ديگر اگر جلوي چشمم بيايي

استيضاحت مي‌كنم!

خانم يك افسر اينطور فحاشي مي‌كند: زنيكه بي‌انضباط. اي توپ، اي مسلسل، شمشير توي فرق سرت

 بخورد، يابوي بي ركاب. پدرسوخته آش كشكي را ببين. آجر نظامي توي سرت بخورد. الهي توي صف

مرده‌ها بري!

يك كارمند اداره مي‌گويد: خفه شو، پرونده ناقص، دون اشل، الهي اسمت جزو مراسلات فوت شدگان به

 آن دنيا ارسال شود، الهي در قبرستان براي هميشه بايگاني شوي، لامذهب، بي دين، مديركل! الهي

زير فشار مقررات قانون ريغت دربياد. الهي از اين دنيا اخراج بشي!

يك درشكه‌چي: تف برويت، كپي اوغلي. حيوون عليشاه، مگر اينجا طويله است؟ لامروت مثل خيابان

سنگفرش مي‌ماند! والله مي‌زنمت، آهاي، بپا، خبردار ننه، آبجي، خواهر، آقا مي‌گيرم سوتت مي‌كنم كه

دو كورس اونطرف‌تر بيايي پايين، احمق،‌ زردنبو، رنگش مثل پهن مي‌ماند!

يك خياط: اي بي قواره، بد برش، بي آستر. وقيح پرروئه. به خدا چاك دهنت را مي‌دوزم. گوشهايت را

قيچي مي‌كنم. مرده‌شور صورت آبله‌اي سوزن سوزنيت را ببره، در عالم رفاقت صد دفعه ترا پرو كردم اما

باز هم ناصاف از آب درآمدي. خوبه، بسه ديگه، جلوي حرفهايت را درز بگير... باشه، باشه اين بود اجرت.

بيست سانتيمتر دوستي من كه حالا با دو ذرع و سه چارك قد،‌ قلب مرا بشكافي؟!

يك حاحي بازاري محتكر: دهه... چك بي‌محل را تماشا كن. سفته سوخت شده را ببين. دلال مظلمه را

 بپا! مرديكه، پنجاه و سه پارچه آبادي كه دارم توي سرت بخوره، الهي زير ماشين بيوك بري، خير نديده

بي‌اعتبار. به خدا يك انبار خري! هيچ هم از خريتت كمتر نمي‌شه. تف تما مستاجرينم به ريش پدرت، درد

 و بلاي سرقفلي‌هام بخوره توي كاسه سرت. محتكر حماقت و لجاجت! برو حجره‌ات را تخته كن عمو.

 

 

+ نوشته شده در  86/12/14ساعت 11:10  توسط نوچه سلطان علی پروین  | 


+ نوشته شده در  86/12/12ساعت 14:5  توسط نوچه سلطان علی پروین  | 

 
+ نوشته شده در  86/12/11ساعت 15:30  توسط نوچه سلطان علی پروین  | 

 

دیدار عشق

یکی روزی رفتم به دیدار عشق

گشتم کوهسارها را ز یافتن عشق

نیافتم جز سنگ وصخره

جنگل جستم

پرندگانی عاشق و زود گذر دیدم

به دلم ننشست

آسمانها را گشتم

نیافتم جز آفتاب و ماه

چه سود آفتاب سوزان و ماه متغیر

دریاها را گشتم ز یافتن عشق

نیافتم عاشقتر از کوسه ماهی

عاشق خون و جسم ماهی

شرق دور ونزدیک، غرب را گشتم

نیافتم جز عشق ظاهر

شدم من در یافتن عشق ماهر

گشتم دیار خود را

همه نشان کسی دادند

همه نشان دل دادند

یافتم دلی شرحه شرحه

یافتم دلی پاره پاره

دلی عاشق را یافتم پر خون

پرسیدم چرا اینگونه ای

پرسیدم چرا گریانی

پرسیدم چرا لرزانی

پاسخم داد با نشانی

گشتم و یافتم معشوق را

معشوقی همچون گل زیبا

گفتم تو را چه شد که معشوقی

گفتا ز عاشق جواب تو

گفتم ز کجا آمده ای

گفتا ز دیار عاشقی

گفتم به کجا می روی

گفتا به دیار عاشقی

گفتم این چه جوابی

گفتا عشق جوانی

گفتم عشق تو چیست؟

گفتا محبت و وفا

گفتا غربت و رضا

گفتا عشق است هم چون عشق

گفتا همچون تیر و کمان

گفتا همچون لیلی و مجنون

گفتا همچون دل و صاحب دل

گفتم عشق واقعی کدام است

گفتا عشق واقعی عشق الهی است

گفتم الهی دل ما را آکنده ز عشقت گردان

.....................................................................

گل و باغبان

رفتم در باغ

باغبان را یافتم

باغبانی با باغ بزرگ

باغبانی با دل سبز

نگریستم در چشمان او

عشق را دیدم

عشق سبز را دیدم

عشقی نزدیک

چشمان او گریان بودند

دو مروارید بر گونه های او آمدند

همچون دو دُر گرانبها

سرازیر شدند بر غنچه افتادند

غنچه باز شد غنچه غمگین بود

باغبان به کار مشغول شد

پرسیدم چرا اینگونه است باغ

گفت نپرس از دل داغ

باز هم گریست

گفت: رهگزری گذران پا بر گل نهاد

گل پر پر گشت پایمال گشت

گفتم این همه گل اینجاست تو را چه به یک گل

ناگهان گلی پر پر گشت

گل لاله پر پر گشت

باغبان گفت دوری دوست این عاقبت دارد

باغ آباد می گردد خراب

پروانگان همه غمگین ز هجران یار

ناگهان از خواب پریدم

نگاهی به باغچه حیاط انداختم

گلهای حیاط تشنه بودند

آب دادم گلها را شاداب گشتند گلها ،پروانگان خوشحال

 

 

....................................................................

 

 

دیار نو

در دیار ما همه حرف وفا می زنند

ندیدم جز بی وفا

همه حرف عشق می زنند

ندیدم جز عشق صفا

همه حرف وفا می زنند

ندیدم جز محبت سوا

شگول یا اخی من هذه دیره

شگول یا اخی من هذه غیره

ندیدم بی وفا تر از این مردم

همه هستند سردرگم

چه کنم خدایا بحال این قوم

همه به فکر جیب و ینظرون علی افلوسهم

شگول یا اخی من هذه دیره

شگول یا اخی من هذه غیره

همه پی گنجند همه در جنگند

همه بی درنگ پی ننگند

کشتند، زدند و بردند

این چگونه عصری است خدایا

خسته شدم از این بلایا

شگول یا اخی من هذه دیره

شگول یا اخی من هذه غیره

الهی انت ارحم ناس

الهی انت اهدی ناس

همه تاریکی وظلمت باشد

تا نباشد عشق و محبت

یعیش ناس فی المحبه یا اخی

و الله یعیش ناس فی المحبه یا اخی

المحبه تکمل الحبیب ، المحبه ...

شگول یا اخی من هذه دیره

شگول یا اخی من هذه غیره

 

  25/11/82

 

.....................................................................

 

عشق

 

آنکه عشق را سر آغاز کارها قرار داد خداست، آنکه بالهای روح را لطف فرمود خداست.

آنکه نقطه های عشق را با چسب محبت چسباند و بوسلیه نام خود به معشوق نور داد خداست و وسیله رسیدن عاشق به معشوق می باشد و با نام اوست که موجود عابد به معشوق می رسد.

آری خداست که آغاز کننده و پایان عشق می باشد، آری اول و آخر هر کاری او می باشد.

خداست که گلاب و دستمال عشق را به فرشتگان داده است که دل بندگانش را از سیاهی وظلمت پاک کنند و نور عشق را در دلهای آنها بگسترانند و با عطرمحبت در دلهایشان بهاران آورند و بذر وفا را در دلهایشان بکارند و با خون سرخ عشق آن را سیراب کنند تا دلهای بندگان را پر از عشق کنند.

آری به درستی این عشق می باشد که انسان را از پستی ها و سرا فرازیمی رساند و آنها را از باتلاق زشتی ها می دهد.

پس خداوندا به واسطه آقا امام زمان(عج) دل ما را پر از عشق گردان تا بتوانیم مقدمه ظهورش را گلباران نمائیم و بنده عابدی برای تو باشیم.

 انشاء الله

 

   جمعه...1/12/82

 

....................................................................

 

 

عشق = دل

باد

 خاک

 خار

وای بر عشق فراموش شده

وای بر دل بی معشوق

وای بر دل بیابانی

الهی نرسد آن روزی که دلم بی معشوق و بیابانی شود

مهمان آن خاک و خار گردد

نسیم آن طوفان

خوبی آن خاشاک گردد

ای یار دور نشو از من

که دلم بیابانی گردد

بی گل و گلاب

بی سبزه و آب گردد

باد

 خاک

 خار

مهمان دلی می شود که یار از آن بر کَند

زنجیر عشق را پاره کند

فراموش کند یار خود را

نکن ای ناز این کارو

من نابود می شم با این کارا

دلم می گردد خشک و تنها

همچو بیابان بالا

ای بگو: با من باش

یالا

تا دلم شود بهار

نگردد بی عشق یار

پر شود از گل لاله

بگو بسم الله بی بهونه

تا من بگم الحمدالله

کنم تو را ستایش نویسم نامت بر لوحم

می نویسم اسمتو روی لوح سرخ دلم

بگذارم عکستو تو طاقچه ام

بگذارم عکستو تو طاقچه ی خالی دلم

یاد

 گل

  یار

هر سه سه مایه و ستون عشقند

 هر سه کامل کننده پازل عشقند

 

 22:50-پنج شنبه-14/12/82

 

.....................................................................

 

 

  هنر و ایران

ایران و ایرانی با هنر زندگی کرد آغاز همه زندگی و جهان نام و آوازه ایران

هر هنر با نام ایرانی گردد آغاز علم ایرانی کلید صندوق هر راز

ای دوست دست در دست کنیم  کنیم نام ایران و ایرانی سر افراز

 

 20:40-دوشنبه-19/12/82

 

 

.....................................................................

 

 

راز عشق

باغ و

 مهتاب و

 آفتاب

همه در سرای عاشقان

همه در باغ محبان

همه هستند و می نوشند می عشق

چرا من نیستم با همه؟

چرا خط خورده ام بین همه؟

چرا محبوب نزده برنامم آری ؟

این همه چه دارند من ندارم ؟

بگو به من تا بیارم از جانب یاران

تا کنم غوغا در سرای عاشقان

تا خورم می عشق و وفا

 تا کنم دنیا را با فریاد دل،زیبا

نه این همه خیالی است

مانند قایق سهراب است

قایقی که سوار شد در آن در خیال

خیال من اسبی است با بالهای طلا یی

که سوار شوم بر آن و ببینم

از ان بالا سرای عاشقان

که عاشقان چه دارند که من ندارم ؟

وای بر من که عاشقی می باشم با کم و کسر

می ببینم پرواز عاشقان با غم

باغ و

  مهتاب و

 آفتاب

شده اند برای من همچو

آه و

  غم و

 درد

که ندارد دارو جز همنشین عاشقان

عشق و عشق وعشق هرسه راز زندگی اند.

 

 

 27/12/82

.....................................................................

 

فراق

می زنم و می نالم در این فراق

چون که فراق گل است در این باغ

باغ بی گل چه ارزد به این حال

این حال نگران است بر این باغ

در این باغ همه گریانند در فراق یار

ای یار به کجا اینگونه پریشان رفتی

ای یار برگه عبورت از که مهر خورده

تو رفتی و ما اشک ریزان

می خورد بر سرمان چوب خیضیران

می شنوی داد دلمان می خواند ترانه فراق

می زنم و می نالم در این فراق

چه کنم با این فراق چه کنم

گشته ام تنها در این باغ

صدایم کن راهم ده در سرایت

چون که خسته ام در تنهایی

گشته ام بی تو در این باغ

باغ ندارد برایم صفایی دیگر

چون که دارد نشان تنهایی

جایت است خالی در این تنهایی

ولی دیگر چه زیبایی ست

که ندارد سرور زیبایی

یا می آیم کنارت

یا می میرم در فراقت

 

  15:15-یکشنبه-23/1/83

 

.....................................................................

 

زمزمه

زمزمه می کنم اسمتو از کنار پنجره

می بینم صورتتو توی ماه از این پنجره

می بینم نورتو در مهتاب

می بویم عطرتو از گل شب بو

وای که نورت است زیباتر از آفتاب

دلنشین تر از روی مهتاب

زمزمه می کنم اسمتو از کنار پنجره

می گویم از حنجره

که ای مهربان دل منتظره

که روی همچو ماهتوببینه

نمیشه با چشم به روی زیبایت نگریست

پس که باید با دل دید روی ماهت

برسان نوایت ای مهربان به من عاشق

که نشنود جز نوای کلامت

که آرامش گیرد این دل سوخته

اشکهایم می ریزد همچو باران

می نشیند بر گل همچو شبنم

زمزمه می کنم اسمتو از کنار پنجره

وای پنجره ندارد تحمل گریه هامو

وای گلها پژمرده شدند از غصه من

آسمان ابری شده ار غم هایم

برسان نوایت ای مهربان بر من عاشق

تا نیرو گیرد این چشم گریان

تا شود قدمگاه قدمانت

تا شود جلوه گه عشق من

وای اگه نیایی سوزم جهانو با آهی

بیا،بیا،بیا ای مهربان

اگه نیایی...

 12:30-شنبه-17/2/83

 

 

.....................................................................

 

گل و پروانه

وای چقدر سخته جدایی گل از پروانه

وای چقدر سخته که باغبون گل و بزار تو گلدون

دور کنه اونو از پروانه ی مهربون

می شد دل پروانه پر غصه

چون رفته گل از کنار اون مهربون

می سوزه پروانه یه روزه

خسته میشه می میره پر غصّه

چقدر سخته جدایی گل از پروانه

چقدر سخته جدایی گل از پروانه

یاد گذشته ها چه می سوزونه دل اونو

گریه میکنه تو شب های تنهایی

نگاه میکنه تو باغچه نمی بینه اونو

نمی بینه اول گل مهربونه

میمیره بخدا می میره اون پروانه

ولی که چقدر سخته جدا گل از پروانه

ای گل باشی همیشه مثل گل

نباشد عمرت مثل گل

 

 

12/3/83 ساعت 13:00

 

.....................................................................

 

 

داغ و غم

 

آه این چه غمی است که در سینه ام اسیر است

آه این چه دردی است که در سینه ام غوغا میکند

آه این چه داغی است که در سینه ام مانند ندارد

میان همه درد های من درد جدایی چگونه به جانم افتاده است

ببین که چگونه مرا دیوانه و سرگردان می کند دوری تو

وای درد جدایی یار چقدر سخت است

وای درد دوری چقدر سخت است

بیا ای یار با اکسیر خود دردم را دوا کن

دستی بر دلم بگذار تا ببینم رنگ محبت

دستی بر سرم بگذار تا بینم رنگ سلامت

با دیدن تو چشمانم نوری گیرد

اه که این همه سخنان پوچ اند یار رفته است

من دگر تنهایم ندارم یاری

می سوزم و می سازم با این داغ

می سوزم با دوری یار

 12:30-چهارشنبه-11/6/83

 

 

.....................................................................

 

                                                                    آن روز ها

 

یاد آن روزهای سرد

روزهای بی محبّت و ننگ

روزهای تاریکی وظلمت

بر دلم لرزه می افکند

روز عزای مؤمن روز صفای دشمن

چون عشق آمد به میان شد بهار

رفت زمستان و سرما زدیار ما

سراجی طلوع کرد

سرزمین غم شد عشق

روز نابودی انسانهای سنگ نما

روز نابودی انسانهای سنگ نما

روز نابودی گوساله طلا نما

روز بودن محبّت و عشق

روز جدایی خوب و بد

آری خمینی آمد و دیار ما دیار عشق گشت

روز خروج دیو و ورود فرشته

سرچشمه ی عشق روح خدا بود

آری روز پیروزی یوم الله بود

 

    

.....................................................................

 

  مسافر عشق

 

 

کفتر سپید عشق آن بالاست

بر بام ها می چرخد و می نالد

چشم و نگاه تو آرزوی اوست

قلب تو آشیانه اوست

گرچه عبور ممنوع بر در اوست

نام تو آهنگ رقص عاشق

دیدار با تو امید اوست

نگاه تو تنها چراغ بیداری

دیدار با تو تنها دون اوست

کفتر دل من پر کشیده است

به جاها سر کشیده است

کفتر دل من به دیدار تو رهسپار است

زیرا فقط با دیدار تو خرسند می شود  

پر کشیدن او در آسمان آبی عشق چه دیدن دارد

ناله او در آسمان عشق چه بی صدا است

تنها دیدار تو آرزوی اوست

چشمان زیبای تو ثمره عشق میباشد

پس چرا جواب معشوق فراموشی ست

 

                               .....................................................................

+ نوشته شده در  86/12/11ساعت 14:25  توسط نوچه سلطان علی پروین  |